خانه » آرشیو برچسب: مولوی

بایگانی شعرهای: مولوی

گویند عشق چیست بگو ترک اختیار

آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست

نابوده به که بودن او غیر عار نیست

در عشق باش که مست عشقست هر چه هست

بی کار و بار عشق بر دوست بار نیست

گویند عشق چیست بگو ترک اختیار

هر کو ز اختیار نرست اختیار نیست

مولانا ●

متصلست او معتدلست او

جان منست او هی مزنیدش

آن منست او هی مبریدش

آب منست او نان منست او

مثل ندارد باغ امیدش

باغ و جنانش آب روانش

سرخی سیبش سبزی بیدش

متصلست او معتدلست او

شمع دلست او پیش کشیدش

مولانا

در عشق او چون او شدم

من او بدم من او شدم

با او بدم بی او شدم

در عشق او چون او شدم

زین رو چنین بی سو شدم

در عشق او چون او شدم

#مولانایِ_جان #مولوی #Molana ❣❣❣

قصد این ویرانه کردی عاقبت

در دل و جان خانه کردی عاقبت

هر دو را دیوانه کردی عاقبت

آمدی کاتش در این عالم زنی

وانگشتی تا نکردی عاقبت

ای ز عشقت عالمی ویران شده

قصد این ویرانه کردی عاقبت

قصد این ویرانه کردی عاقبت

خویشتن را آدمی ارزان فروخت

آدمی کوهیست چون مفتون شود

کوه اندر مار حیران چون شود

خویشتن نشناخت مسکین آدمی

از فزونی آمد و شد در کمی

خویشتن را آدمی ارزان فروخت

بود اطلس خویش بر دلقی بدوخت

صد هزاران مار و که حیران اوست

او چرا حیران شدست و ماردوست

#مولانایِ_جان #مولوی #molana ❣❣❣

تمامی حقوق برای تک بیت محفوظ است.