صدای تیشه ی شب

شعر تیشه ی شب
……………………………………………………………………………………..
خزان بر دفتر شعرم خزیده
لب خندان من را غم خریده
صدای ضربه های تیشه ی شب
به باغ سبز ایمانم رسیده
………………………………………………………………………………………
شاعر:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)

دلی دارم و حسرت درناها

پـرِ پـرواز ندارم

امّا دلی دارم و حسرتِ دُرنـاها

و به هنگامی که مرغانِ مهاجر در دریاچه‌ی ماه‌تاب پارو می‌کشند،

خوشا رهــا کردن و رفتــن!

خوابی دیگــر به مُردابی دیگر!

اما دلي دارم و حسرت درنا ها....

ترانه ای برای قلبم

من یه درخت تنهام تو قلب یه بیابون
دل من از دیوای آدم نما شده خون

مردن و زنده موندن فرقی واسم نداره
هر روز رو دوش خستم بارون غم می باره

ماهی شب تو رود اشک چشام می خنده
تنهایی فریادمو توی گلوم می بنده

دیواری تا آسمون بین من و بهاره
نسیم خشک صحرا غم به دلم می کاره

حرفی دیگه ندارم چیزی برام نمونده
شوری اشک چشمام ریشه ها مو سوزنده

شاعر:ابوالقاسم کریمی

نام ترانه:گرگ های آدم نما

نام ترانه:گرگ های آدم نما

رها شدم تو جنگلی که اسم اون زمینه
هر جا نگا میکنم گرگی توی کمینه

نبض زمین تو دست گرگای آدم نماس
بغضی که تو گلومه نفرت من از اونهاس

گرگای آدم نما خدای جنگ و خونن
خدان ، ولی اسیر وسوسه و جنونن

سلولای مغز ما تیر تفگ اونهاس
زیر پوتین اونها جون ِ من و تو و ماس

روح کتاب تاریخ راه غم و جنونه
که مثل قلب سنگی دساش به رنگ خونه

راهی برای نجات از این جهنم میخوام
فقط یه دوست همدم فقط یه آدم میخوام

شماهایی که دارین ترانمو میخونین
برین دوبار کتاب « ریشه ها»رو بخونین

وقتی شب ابری رو من و تو میپرستیم
مثل خاریم که توی چشم بهار نشستیم

شاعر:ابوالقاسم کریمی (فرزندزمین)

تمامی حقوق برای تک بیت محفوظ است.