گرد آوری ابیات ناب از اشعار حافظ بخش چهارم/ابوالقاسم کریمی

گرد آوری ابیات ناب از اشعار حافظ بخش چهارم/ابوالقاسم کریمی
.
گرد آوری اشعار
.
.نکته های مهم.
۱_در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم.
۲_سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود.
۳_ابیاتی که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد.
گردآوری ابیات ناب/اشعارحافظ/بخش چهارم
………………………………………………………………………………………………………………………………

۱
با خرابات نشینان ز کرامات مَلاف
هر سخن ، وقتی و هر نکته مکانی دارد
۲
ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز
مست است و در حقِ او کس این گمان ندارد
۳
غلام همت آن نازنینم
که کار خیر بی روی و ریا کرد
۴
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده ی عشق را زیارت کرد
۵
مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست
حل ِ این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
۶
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف
تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد
۷
دیگران قرعه ی قسمت همه بر عیش زدند
دل غم دیده ی ما بود که هم بر غم زد
۸
یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد
دوستی کی آخرِ آمد؟؟دوستداران را چه شد
۹
شهر ِ یاران بود و خاک مهربانان،این دیار
مهربانی کی سرآمد؟ شهریاران را چه شد؟
۱۰
هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
۱۱
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر
یادگاری که در این گنبد ِ دوار بماند
۱۲
سرود مجلس جمشید گفته اند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
۱۳
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
۱۴
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگوی
نفیِ حکمت مکن از بهر دل عامی چند
۱۵
در کارخانه ای که رهِ عقل و فضل نیست
فهم ضعیف رای فضولی چرا کند؟
۱۶
عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
۱۷
می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند
۱۸
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت می روند، آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
گوییا باور نمیدارند روز داوری
کاین همه قلب و دَغل در کار داور میکنند
یارب این نو دولتان را با خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلامِ تُرک و اَستر میکنند
۱۹
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری،همه تزویر میکنند
۲۰
به هوش باش که هنگام باد استغنا
هزار خرمن طاعت به نیم جو نخرند
۲۱
غلام همت دردی کشان یکرنگم
نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند
۲۲
فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر
کاین کارخانه ای است که تغییر میکند
۲۳
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که درِ خانه ی تزویر و ریا بگشاند
۲۴
چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست
نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود
۲۵
اوقات خوش آن بود که باد دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
۲۶
نیک نامی خواهی ، ای دل با بدان صحبت مدار
خود پسندی جان من برهان نادانی بُود
۲۷
از ره مرو به عشوه ی دنیا که این عجوز
مکاره می نشیند و محتاله می رود
۲۸
گویند سنگ لعل شود در مقام صبز
آری ، شود ولیکن به خون جگر شود
۲۹
رندی آموز و کرم کن ، که نه چندان هنر است
حیوانی که ننوشد می و انسان نشود
۳۰
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض
ورنه هر سنگ و گِلی لولو و مرجان نشود
۳۱
عشق می ورزم و امید که این فن شریف
چون هنرهای دگر موجب حِرمان نشود
.
.
گردآوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
.
.
۵ شنبه ۳ آبان ۱۳۹۷

گویند عشق چیست بگو ترک اختیار

آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست

نابوده به که بودن او غیر عار نیست

در عشق باش که مست عشقست هر چه هست

بی کار و بار عشق بر دوست بار نیست

گویند عشق چیست بگو ترک اختیار

هر کو ز اختیار نرست اختیار نیست

مولانا ●

درد مشترک

بر دل غمگین و تنهایم ترک انداختی
داخل دریاچه ام سنگ نمک انداختی
خواستم پنهان کنم این درد زخم آلود را
قصه ی رسواییم را بر فلک انداختی
هر زمان اثبات کردم عشق بی حد تو را
بار دیگر هم دلم را در محک انداختی
شاه دل را بر زمین انداختم اما چرا
در جوابم مغرضانه حکم تک انداختی ؟
دم زدی از عشق و با رفتار مغرورانه ات
عاقبت توی کلاه من تو کک انداختی
کل آبادی نه تنها من دچارت گشته اند
مهربانی کن که درد مشترک انداختی

#سجاد_صادقی

قطار

وقتی قطار هست کسی همقطار نیست

حالا که همسفر شده پیدا قطار نیست

تمامی حقوق برای تک بیت محفوظ است.