گویند عشق چیست بگو ترک اختیار

آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست

نابوده به که بودن او غیر عار نیست

در عشق باش که مست عشقست هر چه هست

بی کار و بار عشق بر دوست بار نیست

گویند عشق چیست بگو ترک اختیار

هر کو ز اختیار نرست اختیار نیست

مولانا ●

درد مشترک

بر دل غمگین و تنهایم ترک انداختی
داخل دریاچه ام سنگ نمک انداختی
خواستم پنهان کنم این درد زخم آلود را
قصه ی رسواییم را بر فلک انداختی
هر زمان اثبات کردم عشق بی حد تو را
بار دیگر هم دلم را در محک انداختی
شاه دل را بر زمین انداختم اما چرا
در جوابم مغرضانه حکم تک انداختی ؟
دم زدی از عشق و با رفتار مغرورانه ات
عاقبت توی کلاه من تو کک انداختی
کل آبادی نه تنها من دچارت گشته اند
مهربانی کن که درد مشترک انداختی

#سجاد_صادقی

قطار

وقتی قطار هست کسی همقطار نیست

حالا که همسفر شده پیدا قطار نیست

تمامی حقوق برای تک بیت محفوظ است.